جونقان(مهد راد مردان راست قامت )
بر زمین خدا آرام بگیر



برای مادرم
http://uploadax.com/images/01182170376312766929.jpg

 

دنيا ارزش پا كوبيدن به شكمت را نداشت

 

ببخش مرا مادر . .

 




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393

روحم درد میکند همتبار
 

  همه زندگيم " درد" است؛ درد...

   نمي دانم عظمت  اين كلمه را درك مي كني يا نه؟

  وقتي مي گويم درد،

  تو به دردي فكر نكن كه جسم انسان ممكن است از يك بيماري شديد بكشد...

  نه؛ روحم درد مي كند...




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393

چراهای جونقان
سلام بر کاربران عزیز! روزهای خوبی برایتان آرزو می کنم.میخام یک محیط پرسش و

 

پاسخ راه بیندازم و با هم اندیشی هم به نتیجه ای برسیم.

 

اولین سوال من این است: چرا جونقان بعنوان یک شهر تاریخی و کهن و دارای

 

شناسنامه ای پر از هیجانات تاریخی و .... امامزاده ندارد؟؟؟؟ در

 

صورتی که هر روستایاشهردراین استان یاسراسر

 

ایران بروید دست کم قدمگاه و امامزاده ای هست!!!!!

 

جوابهای خود را یا در قسمت نظرات همین پست

 

یا ایمیلm_asal88@yahoo.comبفرستید.

 

در دادن جواب هیچ ترتیبی و آدابی مجو؛ هر چه

 

میخواهد دل تنگت بگو..........

 

جواب این سوال مطمئنا قسمتی از تاریخ و نیز

 

روانشناختی تاریخی شهر عزیزمان خواهد بود.




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393

اولویت
هيچکس سرش آنقدر شلوغ نيست که زمان از دستش در برود و

 

                       تو را از ياد ببرد


همه چيز برميگردد به اولويت هاي ذهن آن آدم

 

اگر کسي، به هر دليلي، تو را از ياد برد، فقط يک دليل دارد

 

"تو جزء اولويت هايش نيستي "




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393

چند وقتی ست........
چند وقتی ست دنبال تولد خودم هستم و بزودی مثل ققنوسی به دنیا خواهم

 

آمد.......چه باک؟؟؟ من دنبال چیزی هستم که برای اکثریت جنون است و برای

 

خودم نور ................و این است تفاوت.....................بقول همتبارم:

 

زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم را           ای چرخ! زیر و روی تو زیر و زبر کنم

 

جایی است آرزویم اگر من به آن رسم          از روی نعش لشکر دشمن، گذر کنم

 

بد هرچه می کنی، بکن ای دشمن قوی          من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم

 

من آن نی ام به مرگ طبیعی شوم هلاک      وین کاسه خون به بستر راحت، هدر کنم

 

 

خیلی دلتنگم.......تاکسی ام گیر نمیاد.

 




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393

مادرم
مادرم، پیامبری بود، با زنبیلی پر از معجزه...

یادم نمی رود،
در اولین سوزِ زمستانی
النگویش را، به بخاری تبدیل کرد...!
عکس: ‏مادرم، پیامبری بود، با زنبیلی پر از معجزه...

یادم نمی رود، 
در اولین سوزِ زمستانی
النگویش را، به بخاری تبدیل کرد...!‏
 



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393

فکر و لباس
از لباس کهنه ات خجالت نکش ، از افکار کهنه ات خجالت بکش

انیشتن
عکس: ‏از لباس کهنه ات خجالت نکش ، از افکار کهنه ات خجالت بکش

انیشتن‏
 



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393

شیطان و انسان
خدا مرا از بهشت راند
از زمین ترساند
شما مرا از زمین راندید
از خدا ترساندید
من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام
که نه مرا از خویش می راند...
و نه از هیچ می ترساند…

- شاملو
ادامه ...
عکس: ‏خدا مرا از بهشت راند
از زمین ترساند
شما مرا از زمین راندید
از خدا ترساندید
من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام
که نه مرا از خویش می راند
و نه از هیچ می ترساند…

- شاملو‏



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393

خوشبختی
سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. بعد، آنها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد.

حال، از حاضرین خواست... که به اطاق دیگر بروند و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را بیابند. همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد میکردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حدّی نداشت.

مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد. بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که نامش روی آن نوشته شده است. در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.

سخنران ادامه داده گفت:
"همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد. همه دیوانه‌وار و آسیمه‌سر در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393

قضاوت
  1. عکس
     
    • ‏‎



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر 1393

ما گر

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی


ما را ز سر بریده می ترسانی

 


ما گر زسر بریده می ترسیدیم


در محفل عاشقان نمی رقصیدیم



در محفل عاشقان خوشا رقصیدن


دامن زبساط عافیت برچیدن

 


در دست سر بریدهٔ خود بردن


در یک یک کوچه کوچه‌ها گردیدن

 




هرجا که نگاه می کنم خونین است


از خون پرنده ای گلی رنگین است

 


در ماتم گل پرنده می موید و گل


از داغ دل پرنده داغ آجین است

 


فانوس هزار شعله اما در باد


می سوزد و سرخوش است و چین واچین است

 


یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی


از عشـق هر آنچه می رسد شیرین است

 



در آتش و خون پرنده پر خواهد زد


بر بام بلند خانه پر خواهد زد

 


امشب که دوباره ماه بالا آمد


می آید و باد پشت در خواهد زد

 

 


یک ساقهٔ سـبـز در دلم خواهد کاشت


مهتاب بر آن شبنم تر خواهد زد

 

 


صد جنگل صبح در هوا می شکفد


خورشید به شاخه‌ها شرر خواهد زد

 



سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی


مارا ز سر بریده می ترسانی

 


ما گر زسر بریده می ترسیدیم


در محفل عاشقان نمی رقصیدیم....




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393

با دقت بخوان و فکر کن.............فکر کن
محققان اعلام کردند حیات زمین هر ۲۷ میلیون سال در معرض خطر انقراض کلی قرار

می گیرد و زمین تا دور بعدی چنین فاجعه ای ۱۷ میلیون سال دیگر زمان دارد.


به گزارش خبرگزاری مهر، “آدریان ملوت” فیزیک اخترشناس دانشگاه کانزاس و

“ریچارد بمبچ” سیاره شناس موسسه اسمیتسونیان می گویند حداقل برای ۵۰۰

میلیون سال گذشته هر ۲۷ میلیون سال یکبار انقراض کلی بر روی زمین رخ داده

است.انقراضهای دوره ای کلی از گذشته نیز به اثبات رسیده بودند و اعلام شده بود

این انقراضهای دوره ای به دلیل حضور جرمی بزرگ و تیره رنگ در همسایگی

خورشید که هر ۲۷ میلیون سال یکبار مدار آن را کامل کرده و هر بار بارانی از

شهابسنگها را به خارج از ابرهای “اورت” در حاشیه منظومه خورشیدی حرکت داده و

آنها را به زمین می کوباند رخ می دهند. این قمر فرضی و تاریک “نمسیس” یا الهه

انتقام نام گرفته است.ا ترتیب انقراضهای صورت گرفته و مقیاسهای زمانی این

رویدادها که طی ۵۰۰ میلیون سال گذشته وجود داشته و مورد مطالعه دانشمندان

قرار گرفته اند، فرضیه موجود را رد می کند.این به آن دلیل است که خورشید در ۵۰۰

میلیون سال گذشته برخوردهای نزدیکی با ستاره های مختلف داشته است. کشش

گرانشی این ستاره ها بر روی مدار نمسیس تاثیر گذاشته و تداوم و ترتیب ۲۷

میلیون ساله آن را تغییر داده است. نقطه اوج این دوره ها نیز به آرامی و تا ۲۰ درصد

تغییر کرده است به طوری که گاه در یک دوره دو نقطه اوج یا بیشتر مشاهده شده

است. به گفته محققان در حال حاضر اطلاعات فسیلی که فرضیه نمسیس را خلق

کرده بودند نیز اکنون در برابر آن به مخالفت برخاسته اند.در نتیجه فرضیه جدید بر این

است که در واقع یک جرم کیهانی پنهانی عامل این انقراضهای دوره ای نیست بلکه

از آنجایی که احتمال ادامه توالی منظم چنین پدیده ای در فضا بسیار کم است،

چیزی نزدیکتر به سیاره زمین عامل وقوع این رویدادها است.دامنه انقراض از بلایای

طبیعی عظیم که منجر به نابودی اکثریت گونه های زیستی بر روی زمین می شود تا

حوادث کوچک که منجر به انقراض ۱۰ درصد از گونه های زیستی خواهد شد، بوده و

در حالی که چنین رویدادهایی هر ۲۷ میلیون سال یکبار رخ می دهند، قبل از ۱۰

میلیون سال پایانی یا آغازین وقوع فاجعه جدید، هیچ نشانه ای از خود نمایان نمی

کنند.بر اساس گزارش تلگراف، با این همه در حال حاضر نگرانی وجود ندارد زیرا

آخرین انقراض کلی بر روی زمین در حدود ۱۰ میلیون سال پیش رخ داده و هنوز برای

بررسی آنچه در انتظار زمین نشسته ۱۷میلیون سال دیگر فرصت باقی مانده است.

نتایج پژوهشهای دانشمندان بین المللی نشان می دهد که اولین انسانها  ۷۸۰

هزار سال قبل قدم به مناطق شمالی اروپا گذاشتند. به گزارش خبرگزاری مهر،

محققان موزه تاریخ طبیعی لندن با همکاری دانشگاهها و موزه هایی در هلند و

استرالیا نشان دادند که گونه انسان در دوره “پلیستوسن پیشین” و حدود ۱۰۰ هزار

سال پیش از آنچه که تاکنون تصور می شد قدم به شمال اروپا گذاشته است.نتایج

این کشف به طور ریشه ای فرضیه هایی را که تاکنون در خصوص زمان خروج انسان

از آفریقا ارائه شده بود تغییر می دهد.این دانشمندان ۷۸ کار دست شامل تبر و آثار

سنگ تراشی را از رسوبات رودخانه ای در سایت دیرینه شناسی “هپیسبورگ” در

کرانه شمال شرقی نورفوک انگلیس استخراج کردند و متوجه تفاوتهای موجود در این

آثار دستی شدند.براساس گزارش نیچر، برپایه بررسی خاصیت مغناطیسی سفت

شدگی این بقایا و شواهد چینه شناسی زیستی (فسیلهای گیاهی و جانوری

کشف شده در میان لایه های زمین) این دانشمندان قدمت این آثار کار دست انسان

را بین یک میلیون تا ۷۸۰ هزار سال قبل تخمین زدند.




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393

من عقابم
همچو دود ای آسمان تا کی به خود پیچانی ام؟

 

 

      ای همه سازتو بی قانون از چه می رقصانی ام؟

 

 

 

چون نهالی بودم ؛ از بادت نلرزیدم چو بید

 

 

          حال  گشتم سرو آزاد از چه می ترسانی ام؟

 

 

 

آتشم زن یک شبه خاکسترم کن ای فلک

 

 

             تا نهی هر شب تو؛داغ تازه بر پیشانی ام

 

 

 

 

من عقاب تیز چنگ آسمانم ای فلک

 

 

              کی توانی هم قفس با طوطیان گردانیم؟؟

 

 




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393

اس

 

 

به تصویری از آس دل را سپردی

                                                           به رغم زرنگیت ؛اما؛ نبردی

 

فقط لحظه ای روبرویت نشستم

                                                که آن لحظه را خوش ؛ غنیمت شمردی

 

هدف مرگ احساس من بود؛اما

                                                        به آئینه شلیک کردی؛ تو مردی

 

 

چه دیدی که تا مرز بیگانگی ها

                                                   دویدی و اندیشه ات را نبردی؟؟؟؟

 

زبان تو را پاک عوض کرده دنیا

                                                   شده لهجه ات بین ترکی و کردی

 

نشد درس عبرت برای تو آدم؟؟

                                                دوباره چرا سیب ممنوعه خوردی؟؟       




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393

‏شکری که تو بکنی.....................

 

عکس
 



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

 

  1.  
    فقط نژاد پرستنان کوتاه فکرند.
    همه ی اقوام ایرانی با هم برابر هستند
    و آن نژاد پرست است که کوته فکر و پست است...
    اگر قبول دارید لایک کنید و به اشتراک بگذارید!
    عکس: ‏همه ی اقوام ایرانی با هم برابر هستند
و آن نژاد پرست است که کوته فکر و پست است...
اگر قبول دارید لایک کنید و به اشتراک بگذارید!‏



نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

زندان
 

به ملاقاتت که آمدیم


تو را برده بودند


و بادبادکی سرگردان


داشت توی هوا می چرخید


بعدها


مردم ِ آن اطراف می گفتند


زندان را

 

در حال پرواز دیده اند

 

با دنباله های زنجیری اش.




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

زندگی اینه؟؟؟؟

اين چه زندگی شد ؟



بچه گی = نفهمی



خردسالی = دبستان

 


نوجوانی = راهنمايی



جوانی = دبيرستان

 


جوانی ver2 = دانشگاه



جوانی full ver = سربازی و ازدواج

 


ميانسالی = کار



پيری = کار



پيری ver2 = مرگ !




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : شنبه دهم خرداد 1393

آب مروارید
 

 

اشک‌هاي مادرم...مرواريد شده است

 

 

 

در صدف چشمانش ؛دکترها اسمش را

 

 

 

گذاشته‌اند آب مرواريد!

 

 




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393

برای چشمان کم فروغ مادرم
این روزها چشمان مادرم..........

 

برای چشمانش چه بنویسم خدایا؟؟؟؟

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند،

 

نه مرگ،نه ترس،سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم؛

 

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!

 

مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي!

 

مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري!

 

مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد!

 

مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!

 

مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....

 




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393

خدایا

normal_Avazak_ir-Space7

خواسته ام در این جایگاه، یعنی جایگاه بنده فقیر ناامید،

آن است که:

گناهان گذشته ام را بیامرزی

و در باقیمانده عمرم،مرا از گناه باز داری …




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393

چه کس
چه کسي گفت: «خداوند شبان همه

 

 

است

 

 

 


و برادرها را تا ته درۀ سبز رهنمون

 

 

خواهد بود.»

 

 

 

 

 

من شبان رمۀ خود بودم

 

 

 

و کسي آن بالا

 

 

 

خود شبان من معصوم نبود.

 

 

غفلت من رمه را از کف داد

 

 

 

غفلت او شايد

 

 

هم از ايندست مرا

 

 

هم از ايندست تو را

 

 

رمه را

 

 

همه را . . .




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393

داستان واقعی محدودیت

روزی دانشمند ی آکواریوم شیشه ای ساخت و آن را با یک دیوار شیشه ای,دو

قسمت کرد ,در یک قسمت ,یک ماهی بزرگ تر انداخت و در قسمت دیگر ,ماهی

کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ بود.ماهی کوچک ,تنها غذای ماهی

بزرگ بود و دانشمند به آن ,غذای دیگری نمی داد .او برای خوردن ماهی کوچک

,بارها به طرفش حمله می کرد اما هر بار به یک دیوار نامرئی می خورد همان دیوار

شیشه ای که آن را از غذای مود علاقه  اش جدا می کرد .سرانجام پس از مدتی ,

از حمله به ماهی کوچک منصرف شد چرا که باور کرده بود که رفتن به آن طرف

آکواریوم و خوردن ماهی کوچک ,کار غیره ممکن است .دانشمند,شیشه ی وسط را

بر داشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد اما ماهی بزرگ ,هرگز به سمت ماهی کوچک

حمله نکرد و قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت .آن دیوار شیشه ای دیگر وجود

نداشت اما ماهی بزرگ درذهن اش ,یک دیوار شیشه ای ساخته بود یک دیوار که

شکستن اش از شکستن هردیوار واقعی سخت تر بود .آن دیوار باور خودش بود

,باورش به محدودیت .ما انسانها اگرخوب دراعتقاداتمان جست و جو کنیم ,دیوار

شیشه ای زیادی می یابیم که نتیجه مشاهده و تجربیاتمان است و خیلی های

شان هم در بیرون نیست وفقط در ذهن خودمان وجود دارد.در واقع هر فردی خود را

ارزیابی می کند و این برآورده مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد .شما

نمی توانید بیش از آن چیزی شوید که باور دارید هستید اما بیش از آن چه را باور

دارید را می توانید انجام دهید




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393

شروع جهالت

مزرعه را..


ملخ ها جویدند!


و ما..


برایِ کلاغها “مترسک” ساختیم!


و این بود،


شروعِ جهالت...!




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393

این مطلب را یکی از کاربران گذاشته بود تو نظرات برای دوستان میذارم



جبران خلیل جبران می گوید، روحم را هفت بار


سرزنش کردم :


1.بار اول وقتی که تلاش کردم با سوء استفاده از ضعیف,خود را

ارتقاء دهم.


2.بار دوم وقتی که پیش کسانی که می لنگیدند,وانمود می کردم که چلاقم.


3.بار سوم وقتی که موقع انتخاب به جای سختی,راحتی را انتخاب کردم.


4.بار چهارم وقتی که اشتباه کردم و خودم را با اشتباهات دیگری تسلی

دادم.


5.بار پنجم وقتی که به خاطر ترس رام شدم و بعد با صبر و حوصله ادعا

کردم که قوی هستم.


6.بار ششم وقتی که جامه هایم را بالا نگه داشته بودم تا با خاک زندگی

برخورد پیدا نکند.


7.بار هفتم وقتی که سرود ستایس خداوند را می خواندم و آن خواندن را

عملی پرهیزکارانه در نظر گرفتم.





نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393

اگر

اگر آنگاه كه همه سرها به باد مي روند و همه نگاه هاي تقصير خيره


تو رامي نگرند بتواني سر خود را نگهداري



اگر آنگاه كه همه با ترديد تو را نظاره مي كنند بتواني بخود اعتماد كني


و درعين حال به ترديد ها نيز بها دهي



اگر بتواني منتظر بماني اما از انتظار كشيدن كسل نگردي



اگر بتواني آنگاه كه در باره ات دروغ مي گويند خود تن بدروغ نيالايي



و آنگاه كه بر تو تنفر مي ورزند راه بر تنفر بر بندي و در عين حال


مغرور نباشي كه چقدر خوب و عاقلي.



اگر بتواني رويا ببيني ولي روياها را ارباب خود نسازي.


اگر بتواني بينديشي ولي صرف انديشيدن را مقصود خود قرار ندهي


اگر نه دشمنانت بتوانند تو را بيازارند و نه دوستانت .


اگر همه مردم برايت مهم باشند ولي نه از اندازه بيرون



زمين از آن توست با هر چه كه در آن است


و مهمتر از همه به تو مي توان گفت مرد!




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393

همیشه


همیشه برای جوانه زدن و رشد فرصت هست





نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد


هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393

زندان كجاست؟

زندانی می خندید

نمیدانم شاید به

زندانی بودن خودش می خندید

و شاید به زندانی بودن ما

راستی...زندان کدام سمت میله هاست؟

"ارنستو چه گوارا"




نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393

روز مادر مبارك

   بياد مادر؛تنديس ايثار و محبت





مادر که کسی به فکر فردایش نیست



                       یک ذره امید توی رویایش نیست







هر روز نگاه می کنم ، جز زیلو



                   یک تکه بهشت ؛زیر پاهایش نیست






نويسنده : جهانگیرزمانی جونقانی تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393


.:: This Template By : temkade.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به جونقان(مهد راد مردان راست قامت ) مي باشد.